عبد الحسين ميرزا فرمانفرما

277

مسافرتنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )

يك فرسخ و عرضش ربع فرسخ بود - آب تمام آن دشت را احاطه نموده [ بود ] ، به طورى كه يك ذرع آن از آب خالى نبود . و شتر و قاطربنه با بارهاى سنگين افتان و خيزان اين دشت پرآب را طى نموده و جان قاطرچى و حمّال به لب آمد . و به هر قسم بود از سه ساعت به غروب تا اوايل مغرب تمامشان وارد منزل كه مسمّى به چيل نادر است شدند . چيزى كه باعث شكر بود ايستادن باران و بر طرف شدن ابرها است كه از اوايل ظهر هوا صاف و اشتداد وزيدن باد مزيد جاذبهء آفتاب شد . در خشكانيدن زمين و فروش و چادرها فضلى فوق العاده ظاهر شده و تمام اهالى اردو و فراشها به زحمت تمام چادرها را افراشته و به خشكانيدن فرش و لباس پرداختند . شوق شكار - سيه‌پلاس بامرى 531 ولى خود من به رسم معمول از ابتداى منزل از جادّه خارج [ شدم ] و با ملتزمين مخصوص به يمين راه به عزم شكار آهو رفتيم . و چون اين جلگهء طرف يمين جادّه نسبت به راه قدرى فراز و ارتفاع دارد تا يك درجه از زحمت آن درياچه‌ها مرفّه بوديم . ولى گل رسما چندان نمود و نمايشى « 1 » نداشت و غالبا كفّه بود . ليكن طورى دست اسب فرومىرفت كه ابدا قوّهء تاخت و تاز بر آنها ميسّر نمىشد . و با اين تفصيل شوق شكار نمىگذاشت كه از خيال صيد امروز منصرف شده به‌طرف جادّه منعطف شويم . و چون تا نزديك ظهر هوا ابر و باران نازل بود آهوئى ديده نشد . و نزديك ظهرى به‌طرف احشام طوايف بامرى كه در اين نقطه مرتع دارند و سياه چادرهاى آنها نزديك چاه لدى - كه ابتداى خطّ كران‌ريگ واقع است - رفته [ 316 ] و در چادر ديدل نام كه خودش هم جزو نوكر جمعى نواب خان سرهنگ است براى ناهار پياده شده و آنها براى من قدرى دوغ و كره و از حلواهاى خودشان آوردند . و من هم به فردفرد و مرد و زن آن سيه‌پلاس اظهار تلطّف و مهربانى كرده به هريك از آنها فراخور حال انعامى داده و بعد از آنكه باران ايستاد و هوا صاف شد به عزم شكار سوار شده و جرگه را به طريق معمول چيدم و در اين بين يك گله آهو پيدا شد و خودم تاخت كرده يك تير زده و يك آهو زخمى شد ولى نوكرها هرچه تاخت كردند به‌واسطهء كفّه و گل زياد اسبها فرورفته و قدرت تاخت نداشتند و به اين جهت آهو به چنگ نيامد و بعد از آن هم چند رأس آهو ديده شد و مجددا تاخت كرده ليكن اسب طورى رفت كه نزديك بود پرت شوم و آقا على و آقا حسن هم در

--> ( 1 ) - اصل : نمايشتى .